من به وسعت تمام روزهای سپری شده ی عمرم
دختری را در خود پرورش داده ام
که آنچنان که باید ، دختر نیست !
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
این روزها در پی ِ یافتن حتی یک دلیل هستم برای اینکه بفهمم چرا اکثر مذکر ها دوست دارند توی عکس هایشان نخندند؟!!
دلیل احتمالی یک : اعتقاد دارند "نخندیدن" با "جذاب به نظر رسیدن" رابطه ی مستقیم دارد .
دلیل احتمالی دو : دوربین یک شیء خنده دار نیست که عمل خندیدن را به دنبال داشته باشد .
دلیل احتمالی سه : اصلا مرد است و نخندیدنش .
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
فردی که دوساعت زل زده به صفحه مانیتور و دلش خواسته یه چیزی توی وبلاگش بنویسه ولی نتونسته ، دچار کور شدگی حس نوشتن شده...
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
باید برای لباس ها هم مثل وسایل برقی یه دفترچه راهنما بدن!
که مثلا توش نوشته باشه " پلیسه های این مانتو در ماشین لباس شویی به فنای برگشت ناپذیری میروند" .
یا مثلا " ضمانت یکساله ی ترمیم پلیسه های به فنا رفته " .
یا یک چیزی توی همین مایه ها که ما مجبور نباشیم مانتوی دوست داشتنی مون رو به عنوان دستمال آشپزخونه استفاده کنیم .
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
دیگر به هیچ چیز اعتمادی نیست ، حتی تو ...
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
من از آن دسته از آدم ها نیستم که بگویم هیچ چیز قلم و کاغذ نمیشود
من دکمه های کیبوردم را برای نوشتن ، عاشقم...
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
خوشحالی یعنی...
در یک تابستان ، رویاهای چند ساله و آرزوهای چند روزه ات به حقیقت برسد !
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
یک ترم از دانشگاهم گذشته
به اندازه ی یک ترم ، "معماری" یادگرفته ام
نه معمار شده ام و نه مهندس
هنوز نمیدانم فرق بین "کروکی" و "اسکیس" چیست ! و یا "مقطع" یک ساختمان دقیقا به چه دردی میخورد . هنوز گاهی یادم میرود که نباید "کاتر" را مثل مداد در دستم بگیرم و هنوز گاهی یادم میرود که "استاد" را نباید "معلم" خطلب کرد !!!!
اما هنوز این را یادم نرفته که چقدر عاشق معماری بوده ام و چقدر در طول این یک ترم عاشق تر شده ام .
همین برای من کافیست....
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
از بچگی یک چراغی توی دلم داشتم که اسمش " امید " بود.
راستش را بخواهی اینکه توانسته ام این 19 سال را طاقت بیاورم دلیلش امید بود.
این روزها دلم دارد تاریک میشود ،آخر فکر کنم یک نفر چراغ دلم را برداشته و رفته.
راستی شما میدانید چطور میتوانم دلم را دوباره روشن کنم ؟! یا چراغش را پیدا کنم ؟!
یا اصلا شما میدانید زندگی بدون امید چه شکلی میشود؟!
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
میبینی ؟
بعد از چند روز فراموشم کردی و بعد از چند سال از "تو" مینویسم !
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان
کلمات توی سرم میچرخند
آشفته بازاری میشود
سرم داغ میکند
و فوران کلمه ای رخ میدهد
بعد از آن من میمانم و کلمات در هم آمیخته ای که نه میتوان با آنها جمله ساخت
و نه حتی عبارت !
برچسب:
نویسنده: الینا حسینیان