خرید بک لینک

من به وسعت تمام روزهای سپری شده ی عمرم

دختری را در خود پرورش داده ام

که آنچنان که باید ، دختر نیست !

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:27

این روزها در پی ِ یافتن حتی یک دلیل هستم برای اینکه بفهمم چرا اکثر مذکر ها دوست دارند توی عکس هایشان نخندند؟!!

دلیل احتمالی یک : اعتقاد دارند "نخندیدن" با "جذاب به نظر رسیدن" رابطه ی مستقیم دارد .

دلیل احتمالی دو : دوربین یک شیء خنده دار نیست که عمل خندیدن را به دنبال داشته باشد .

دلیل احتمالی سه : اصلا مرد است و نخندیدنش .

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

فردی که دوساعت زل زده به صفحه مانیتور و دلش خواسته یه چیزی توی وبلاگش بنویسه ولی نتونسته ، دچار کور شدگی حس نوشتن شده...

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

باید برای لباس ها هم مثل وسایل برقی یه دفترچه راهنما بدن!

که مثلا توش نوشته باشه " پلیسه های این مانتو در ماشین لباس شویی به فنای برگشت ناپذیری میروند" .

یا مثلا " ضمانت یکساله ی ترمیم پلیسه های به فنا رفته " .

یا یک چیزی توی همین مایه ها که ما مجبور نباشیم مانتوی دوست داشتنی مون رو به عنوان دستمال آشپزخونه استفاده کنیم .

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

دیگر به هیچ چیز اعتمادی نیست ، حتی تو ...

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

من از آن دسته از آدم ها نیستم که بگویم هیچ چیز قلم و کاغذ نمیشود

من دکمه های کیبوردم را برای نوشتن ، عاشقم...

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

خوشحالی یعنی...

در یک تابستان ، رویاهای چند ساله و آرزوهای چند روزه ات به حقیقت برسد !

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

یک ترم از دانشگاهم گذشته

به اندازه ی یک ترم ، "معماری" یادگرفته ام

نه معمار شده ام و نه مهندس

هنوز نمیدانم فرق بین "کروکی" و "اسکیس" چیست ! و یا "مقطع" یک ساختمان دقیقا به چه دردی میخورد . هنوز گاهی یادم میرود که نباید "کاتر" را مثل مداد در دستم بگیرم و هنوز گاهی یادم میرود که "استاد" را نباید "معلم" خطلب کرد !!!!

اما هنوز این را یادم نرفته که چقدر عاشق معماری بوده ام و چقدر در طول این یک ترم عاشق تر شده ام .

همین برای من کافیست....

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

از بچگی یک چراغی توی دلم داشتم که اسمش " امید " بود.

راستش را بخواهی اینکه توانسته ام این 19 سال را طاقت بیاورم دلیلش امید بود.

این روزها دلم دارد تاریک میشود ،آخر فکر کنم یک نفر چراغ دلم را برداشته و رفته.

راستی شما میدانید چطور میتوانم دلم را دوباره روشن کنم ؟! یا چراغش را پیدا کنم ؟!

یا اصلا شما میدانید زندگی بدون امید چه شکلی میشود؟!

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

میبینی ؟

بعد از چند روز فراموشم کردی و بعد از چند سال از "تو" مینویسم !

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

کلمات توی سرم میچرخند

آشفته بازاری میشود

سرم داغ میکند

و فوران کلمه ای رخ میدهد

بعد از آن من میمانم و کلمات در هم آمیخته ای که نه میتوان با آنها جمله ساخت

و نه حتی عبارت !

برچسب: نویسنده: الینا حسینیان تاريخ: يکشنبه 18 تير 1396 ساعت: 6:27

صفحه بندی